چطور تصمیم میگیری با چه کسی ازدواج کنی؟ ۱. شما باید کسی را پیدا کنید که او هم چیزهایی را که شما دوست دارید دوست داشته باشد. مثلا اگر شما شکلات دوست دارید او هم باید شکلات دوست داشته باشد چون شما دوست دارید ( آلن 10 ساله) بچه خوب تشخیص داده چون دیده هر کدوم یه نوع شکلاتی دوست دارند - هیچ کسی واقعا نمی تواند تصمیم بگیرد با چه کسی باید ازدواج کند. خدا درباره همه اینها قبلا تصمیم گرفته و شما باید آن کسی را که خدا برایتان در نظر گرفته، پیدا کنید (کریستین 10 ساله) احتمالا این یا بچه اخوند بوده یا بچه کشیش که همه چیزو بی منطق پاس داده به خدا ۲. سن مناسب ازدواج چه سنی است؟ ۲۳ سالگی بهترین سن است چون مادرم گفته 23 سالگی بهترین سن است.(کامیل 10 ساله) آخی نازی مامان منم همینو میگفت حتما یه چیزی میدونن دیگه - هیچ سنی برای ازدواج خوب نیست. اصلا ازدواج چیز خوبی نیست چون کلی دردسر دارد. (فردی 6ساله) دقیقا به این میگن بچه ی فهیم. باریکلا بزرگتر از سنت میفهمی ۳. از روی چه نشانه ای میتوان گفت که دو نفر ازدواج کردند؟ - آنهایی که ازدواج کرده اند قیافه شان خوشحال تر است! ( ادی 6 ساله) چیه؟ نظری ندارم - باید حدس بزنید، مخصوصا وقتی که به نظر میرسد آنها دارند سر یک بچه داد و فریاد میزنند باید حدس بزنید که آنها ازدواج کرده اند. ( دریک 8ساله) آره مادر بچه بلای جونه.... ۴. فکر میکنی پدر و مادرت سر چه موضوعی با هم تفاهم دارند؟ - هیچ کدام از آنها بچه دوست ندارند. (لری 8ساله) به به چه تفاهمی 5. بیشتر مردم سر قرار با هم چه میگویند؟ - قرار گذاشتن برای تفریح کردن و حرف زدن و خندیدن است، مخصوصا پسرها چیز هایی برای گفتن دارند که شما باید خوب به انها گوش کنید (لینت 8ساله) والا دوره زمونه عوض شده الان دختر ها فهمیدن که خودشون حرف بزنن بهتره. نه که پسرا زیاد حرف میزنن.... - در قرار اول فقط به هم دروغ میگویند و این باعث میشود که برای قرار دوم علاقه ای به هم نشان بدهند.( مارتین10 ساله) آهان اییییینه همین درسته چون وقتی علاقه میاد وسط دیگه دروغا پوشونده میشه اینجاست که بعدنا یه جای کار میلنگه لپتو بکشم مارتین 6. اگر در اولین قرارتان شکست بخورید چه کار میکنید؟ - فرار میکنم خودم را به مردن میزنم (کریاک 9ساله) تا چه شکستی باشه! 7. بهتر است مجرد بمانیم یا ازدواج کنیم؟ - دختر ها بهتر است مجرد بمانند ولی پسرها باید ازدواج کنند چون همیشه کسی را احتیاج دارند که کارهایشان را راست و ریست کند. ( آنیتا 9ساله) آخ قربون دهنت حرف دلمو زدی آنیتا جون دردو بلات بخوره تو سر بغل دستیت گل گفتی. ندیدم مردی رو که به زنی احتیاج نداشته باشه. اهم.... - مجرد بودن بهتر است به یک دلیل ساده چون من نمیخوام پوشک عوض کنم ولی اگه ازدواج کنم هر روز به مامانم زنگ میزنم تا اینجا بیاید و برایم قهوه درست کند و پوشک بچه را عوض کند! ( کریستسن 10 ساله) این بچه مشکل خود محوری داره بهتره تنهاش بذاریم 8. باید چه کار کنید که ازدواجتان دوام بیاورد؟ -باید به همسرتان بگویید تو خیلی خوشگل هستی، حتی اگر او شبیه ماشین باری باشد! ( ریکی 10ساله) اینم فهمیده.... جقله منبع childhood
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 21:51 توسط صبرینا |
دیروز شیطان را دیدم در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود. مردم دورش جمع شده بودند و هیا هو می کردند. توی بساطش همه چیز بود. غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت، هر کسی چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی ها پاره ای از وجودشان، بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی ها آزادگی یشان را. شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد حالم را بهم میزد دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم انگار ذهنم را خواند موزیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم نه غیل و غال می کنم نه کسی را مجبور میکنم چیزی ازم بخرد. می بینید آدمها خودشان دور من جمع شده اند. جوابش را ندادم آنوقت سرش را نزدیک آورد و گفت: البته تو با آنها فرق می کنی تو زیرکی و مومن زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد اینها ساده اند و گرسنه به جای هر چیزی فریب می خورند از شیطان بدم میامد حرفهایش اما شیرین بود گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت ساعت ها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیز های دیگر بود دور از چشم شیطان آنرا برداشتم و توی جیبم گذاشتم با خودم گفتم بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد بگذار یک بار هم او فریب بخورد به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم توی آن اما جز غرور چیزی نبود جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم دستم را روی قلبم گذاشتم نبود فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتم تمام راه را دویدم تمام راه لعنتش کردم تمام راه خدا خدا کردم می خواستم یقه نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم به میدان رسیدم شیطان اما نبود آنوقت نشستم و های های از ته دل گریه کردم. اشک هایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلیم را با خود ببرم که، صدایی شنیدم صدای قلبم را پس همانجا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:11 توسط صبرینا |
میگن وقتی هوا سرد میشه دل آدما هم سرد میشه ولی هوا سرد شده و دوباره یادم افتاده که وبلاگی دارم یادم افتاده دوستایی دارم که عقایدامونو رو هم می ریختیم و مهر یادگاری می زدیم. میگن نگرانی بوی بدی میده، بوی غم و فراغ. سفره هفتسین کجا و جدایی کجا! کی میگه عید بده 1،2،3،4،5،6،7 تا 30 روز گذشته بعضی ها هم یکی اضافه. کی میگه پاییز و زمستون سرده، هوا ابری و بارونیه شاید همین دل گرفتگیه دلاست که دوباره منو به دوستام نزدیک کرده. تعریفی از نبودنم ندارم. سر بالایی و سر پایینی زیاد بوده و هست. خنده و غم میاد و میره در کل این چند ماه گذشت با همه تلخیا و شیرینیاش آره میگذره، ولی به نظر شما چرا همیشه بدیا بیشتر از خوبیا می مونه. شنیدم یا برخورد کردم به کسایی که میگن خوبیاست که میمونه بدیا رو از قلبت دور کن اما بی تعارف اگه تو دل آدما نفوذ کنی میبینی که بدیا رو بیشتر یادآوری میکنن. درسته شیرینیا شیرینه لذت بخش و دلچسبه اما واسه پاک کردن بدیای افراد با خوبی سخت باید تلاش کنی بعضی تلخیها رو با یمن عسل هم نمیشه فراموش کرد. الان همتون فکر میکنید باید یه جوری خوبی ها رو توصیف کرد که روی بدیها رو بپوشونه منظور من از توصیف این مطالب اینه که اگر هر کسی برخلاف من فکر میکنه داره خودشو گول میزنه. فرد درون گرایی هستم به همین دلیل توصیف یه سری مسایل برام به راحتی مقدور نیست. حتما شنیدید که میگن: دل شکستن راحت تر از دل به دست آوردنه. از نظر من عین حقیقته یه عمر تلاش میکنی دل بدست بیاری و با یه حرکت اشتباه همه چیزو زیرو رو میکنی اینجاست که توصیفات من صدق میکنه. مایلم بدونم شماها چی فکر میکنید؟ باز هم از محبت همتون تو نبودم سپاسگذارم. دلم هوای همتونو کرده بود
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:5 توسط صبرینا |
سلام دوستای گلم بالاخره بعد از ۷و۸ ماه برگشتم
دلم برای همتون تنگ شده بود. قبل از هر چیز از اونایی که اظهار نگرانی کرده بودن معذرت میخوام که بی خبر رفتم از دوستای مهربون و با معرفتم که یادم بودن و برام کامنت گذاشتن کمال تشکر رو دارم تو اولین فرصت میام و اولین پست و بعد گذر ماها میذارم![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:57 توسط صبرینا |
زرتشت زمین را دارای 7 بخش میدانست ؛ پ ن: پیشاپیش عید رو به همه عزیزان تبریک میگم. با آرزوی موفقیت های روزافزون
آرامگاهِ کوروش بزرگ 7 پله دارد؛
از تجزیه نور خورشید 7 رنگ حاصل می شود؛
دوره کودکی 7 سال طول می کشد؛
عجایبِ هفتگانه؛
7 آتشکده زرتشت: آذرنوش، آذرمهر، آذرآبادگان، آذرتشت، آذرخرداد…..؛
7 پله ومرامِ اعتقادی برای رسیدن به عرفان زرتشتی وجود دارند: کلاغ، میهمان، سرباز، شیر، پارسی، خورشید، پیر(پدر)، که شیر وخورشید نمادِ پرچمِ ایرانیان شد.
به روایتِی هفت سین، نشانه هفت دانه گیاهی است که میتوان با آن سبزه نوروز را تهیه کرد: جو، ماش، عدس، ارزن، لوبیا، نخود و ..؛
در زمانهای پارسیانِ کهن، مردم از هر هفت دانه، سبزه می پروراندند - 10 روز قبل از نوروز - و ظروفِ آنرا بر سر درِ خانه های خود میگذاشتند و هر کدام بیشتر و بهتر سبز میشد، نشانه پر ثمریِ آن محصول برای کاشت در آن سال بود- سنت-.
در اصل 7 س، بمعنای هفت سپندان"فرشته" میباشد، که 6 تای آن الگوی 6 ابر فرشته در آیینِ زرتشتی میباشند و هفتمین اهورا مزدا میباشد، که بر آن اساس نامِ ماههای ایرانی نیز انتخاب شده اند:اردیبهشت"سبزه"؛ خرداد"سنجد"؛ امرداد"سرکه= انگور آماده سرکه شدن است"؛ شهریور"سمنو= که از جوانه گندم درست میشود"؛ بهمن"سماق= سماک"؛ اسفند= اسپندار مزد"سیب"؛ اهورامزدا"سیر".وجود چیزهای دیگری که نامشان با سین شروع میشوند - سماور، سکه،…- و یا چیزهایی که با سین شروع نمیشوند- ماهی، آیینه وشمعدان، …. - برای تزئین اشکالی ندارد ولی به هیچ وجه نمیتواند هفت سینِ اصلی را که نشانه هفت سپندار"فرشته" است، جایگزین کند.
در عیسویت آمده که عیسی 7 خوراکِ پسندیده داشت- نمک، سرکه، نان؛ تره، ماهی، روغن، عسل=انگبین-
در انجیلِ یوهنا آمده است که یوهنا 7 روح، 7 خورشید، 7 چهره، 7 گوسفندِ 7 شاخ و 7 سر و7 چشم را همراه با 7 فرشته در خواب دید؛
ادونتیست و بعضی دیگر فرقه های مسیحیت، 7 ژانویه را تولد اصلیِ عیسی میدانند؛
در مسیحیت 7 نوع نیایش، 7 گناه، 7 توبه، 7 اندوه و 7 شادی وجود دارد؛
در اسلام در مراسمِ حج، 7 دور خانه کعبه را می چرخند؛
معلقاتِ سبعه، 7 بتِ اصلی بر سر درِ خانه کعبه بودند؛
قرآن 7 بخش دارد: وعد، وعید، وعض، قصص، امر به معروف، نهی از منکر، ادنیه؛
7 عضو در سجده در وقتِ نماز بر زمین است؛
برای پاکیزه شدن اشاره به 7 بار آب کشیدن شده؛
اولین سوره قرآن 7 آیه دارد؛
در قرآن 7 بار سلام آمده: سلام به نوح، به ابراهیم، به موسی،
به هارون، به یاسین، به خالدین، به الحی فجر؛
اصحاب کهف 7 تن بودند؛
در بهشت 7 چشمه ونهر و در دوزخ 7 طبقه"عشکوب" است
که آخرینِ آن اسفل السافلین است؛
در قرآن آسمان را دارای 7 طبقه میداند؛ برای مردگان شبِ هفت میگیرند...
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:50 توسط صبرینا |
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟پدر گفت ،پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشته مرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی میکند. از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. پسر گفت ای ژدر چنان که می خواهی و ازین پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم. پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی به ماتحت آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت!!! پ ن:حال به نظر شما باید به خاتمی رای داد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 8:21 توسط صبرینا |
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:28 توسط صبرینا |
| ||||||